تبليغاتX
رویای خیس

رویای خیس

 

بعد از او

 

یاد دارم هر زمان با دوریت یارای پیکارم نبود

چشمها می بستم

در خیالم با دو بال خویشتن

سوی تو پر میزدم

اوج پرواز خیالم بی افق بود

مرزهای بسته ی هفت آسمان را می گشود

کاش میدانستی

چشم من از باز بودن خسته بود

کاش می دانستی

من به چشم بسته از آن آسمانها می گذشتم

تا بدانجا می رسیدم

کز خودم چیزی نبود

هر چه هم بود از تو بود

در من این حال غریب

لحظه لحظه اوج و شدت میگرفت

روزها و هفته ها و ماه ها

راستی انگار

وقت و لحظه معنی خود را نداشت

در من امید نگاه عاشقانه اوج می یافت

آه اما در خیال خام خود بودم...

و نمی دانستم

دست تقدیر برایم چه نوشت!

قبل از آن که صید صیادم شوم او صید شد

و از آن روز دگر

غصه ی آن عشق نافرجام در من مانده است

و از آن لحظه فقط

اشکها یار و وفادار من اند

درک من از عشق این شد

که اگر

خاطرت با رفتنم آسوده است

من میروم ...

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 15:16  توسط نازگل   | 

 

برای تو که نه برای خود چون می دانم تو نمی خوانی...

 

من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم

اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم

هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام


مني که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام


تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی


من شکست داده راخودت برنده مي کنی

نيامدی و سالها نظر به جاده دوختم


بيا ببين که بی تو من چه عاشقانه سوختم

رفيق روزهای خوب رفيق خوب روزها


هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها

صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی


به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 18:13  توسط نازگل   | 

تنها یی

 

باز در کلبه ی تنهایی خویش

عکس روی تو

مرا ابری کرد

عکس تو خنده به لب داشت

ولی

اشک چشمان مرا جاری کرد 

  

دلت وقتی که تنها شد

سرود مهربانی با کدامین خسته خواهی خواند

ولب هایت کدامین تشنه را سیراب خواهد کرد

نگاهت را به چشمان چه کس از شوق

 خواهی دوخت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 18:38  توسط نازگل   |